شنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۰ -- ۲۲:۵۸ | برچسب ها:

ما مردم حقیقتا مردم جالبی هستیم!

فکر می‌کنید یکی از پر بیننده‌ترین و پربحث ترین مطالب تابناک تو این چند روز چی بوده؟

اینجا کلیک کنید!

ضمنا لطف خوندن مطلب بالا به کامنتاشه! بخونید و خوش باشید!!

۷ نفر این نوشته را پسندیده‌اند.
چهارشنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۰ -- ۰۱:۱۰ | برچسب ها:, ,

یزد، کوچه‌های قدیمی، خونه‌های کاهگلی، حیاط بزرگ با درختای میوه و حوض وسطش، مادربزرگ پیر و دوست داشتنی، دور هم جمع شدن فامیل، بازی‌ها و شیطنت‌های کودکانه، شادی، غم، عشق، خاطره، خاطره، خاطره … یه حبّه قند!

یه حبه قند

خیر ببینی آقا سیدرضای میر کریمی… تو با حَبّه قندی کام دودگرفته‌مان را شُستی و به یادمان آوردی که ایرانی هستیم…

ابراهیم حاتمی کیا

۶ نفر این نوشته را پسندیده‌اند.
دوشنبه ۹ آبان ۱۳۹۰ -- ۱۷:۴۲ | برچسب ها:, ,

شاید این تنها یک تصادف خنده‌دار باشد یا یک هشدار دردآور؛ ولی وضعیت این روزهای پرسپولیس بی‌شباهت به وضعیت کشور نیست.

تیمی که به معنای واقعی کلمه هوادارش بودم و تمام بازیهایش را عاشقانه دنبال می‌کردم، از لحاظ فنی اگر همیشه سرآمد نبود ولی از لحاظ اخلاقی سرآمد سایر تیمها بود. اینطور بود که شعار «اول بشی، آخر بشی، دوستت داریم» را فقط به پای بازی‌های پرسپولیس می‌شد شنید!

امروز از آن تیم نه فنّی باقی مانده و نه اخلاقی!

جماعتی که داعیه مدیریت جهان را دارند، در مدیریت یک تیم فوتبال در مانده‌اند و هر روز افتضاحی تازه به بار می‌آورند! این حکایت به نظر شما آشنا نیست؟!

آقای کاشانی، معلم اخلاق عزیز!

آقای استیلی، زننده گل قرن!

آقای رویانیان، مدیر بحران‌های غیرفوتبالی!

آقای خوردبین، آقای پروین، آقای … و … و …!

از کدامین شما گله کنم؟ اصلا از چه گله کنم؟! اگر هنوز حرمتی مانده، حرمت این صفحه است که نمی‌گذارم فرو ریزد!

دوست دارم به خود بقبولانم که با این کارها کمر به نابودی پرسپولیس بسته‌اید تا اینکه باور کنم تمام این اتفاقات از بی‌عرضگی و بی‌لیاقتی‌تان نشات می‌گیرد! شاید اینطور امیدوار شوم که در این کشور مدیرانی مدیریت می‌کنند که کارشان را خوب بلدند!

آقایان محترم!

مدعیان بزرگ مدیریت و اخلاق!

نخواستیم!

این تیم و این فوتبال کثیف ارزانی خودتان!

ما را به حال خود رها کنید…

۴ نفر این نوشته را پسندیده‌اند.